ذكري كرد از نويسندهٴ سياسي، ابوبكر طرطوشي، به خاطر وسعت مطالعاتش، و ابنالعربي فقيه و مدرس.
3. يهوديان اسپانيا. طبعاً از اسپانياييان مسلمان متوجه يهوديان اسپانيايي ميشويم كه تا حدود زيادي، داراي زمينهٴ فرهنگي مشتركي بودند. همهٴ آنان عربي را به همان خوبي عبري، و يكي دوتاشان بهتر از آن ميدانستند. تا جايي كه عقيدهٴ دينيشان اجازه ميداد فلسفهٴ آنان اساساً شبيه همسايگان مسلمانشان بود ــ فلسفهٴ نوافلاطوني و ارسطويي در جامهٴ عربي.
در اين جا، ابتدا نخستين آنان، يعني بحيةبن يوسف بن پَقُده ذكر ميشود، چون برخي محققان او را اندكي متقدم ميدانند، يعني ازسدهٴ يازدهم. او رسالهاي به عربي نوشت در اخلاق، به نام
هداية ﺇلی فرائض القلوب كه نخستين رسالهٴ يهودي در نوع خود و از بهترين آثار قرون وسطاست. مهمترين منابع الهام وي ((اَسفار عهد عتيق))
كتاب مقدس و فلسفهٴ نوافلاطوني ـ اسلامي بود. بابي از هدايه خلاصهاي است دايرةالمعارفي از دانش تحصّلي (مثبت). اين كتاب رواج فراواني يافت، مخصوصاً در ترجمهٴ عبري آن و ترجمههاي ديگري كه از روي اين ترجمه شد.
از موسي سفرده، كه به نام مسيحياش پدرو آلفونسو معروفتر است، هنگام بحث از نويسندگان لاتيني سخن خواهيم گفت؛ ولي بايد خاطرنشان شد كه دستكم يكي از آثارش، يعني رسالهٴ نجومي دربارهٴ صورت فلكي اژدها [به عربي تِنّين] به زبان عربي يا عبري نوشته شده بود.
ابراهيم برحيه رياضيدان از قديميترين مترجمان عبري به عربي بود. او آثاري به زبان عبري نوشت كه نه فقط دربارهٴ رياضيات و اخترشناسي، بلكه در باب فلسفه هم بود. مهمترين اثر فلسفي او رسالهاي در اخلاق است به نام
هگيون هَه ـ نفش،1 و نوعي دايرةالمعارف علمي به نام يسود هَه ـ تـبُنه.2
موسي بن عزرا (احتمالاً از منسوبان ابراهيم بن عزرا)، دايرةالمعارف ديگري تأليف كرد به نام حديقه كه كاملاً از نوعي ديگر بود، و بيشتر جنبهٴ كلامي و فلسفي داشت تا علمي، و به زبان عربي نوشته شده بود، نه عبري. با اينهمه، موسي به خاطر كتاب عربي ديگري معروفتر است كه المحاضرة
نام دارد و از نادرترين نمونههاي ادب يهود بهشمار ميرود؛ حال آن كه اين از رايجترين شعبههاي ادبيات اسلامي است. يهوداي لاوي هم كتاب مشهور الخزري را به عربي نوشت، و در آن از آموزههاي يهوديان راستكيش در برابر متكلمان ديگر و فيلسوفان بهدفاع پرداخت. بديهي است كه اين قهرمان ديني يهود تنها كسي نبود كه از غزالي الهام ميگرفت.